بنام خداوندی که آفرید هر آن چه را که می شناسیم و آنچه را که نمی شناسیم. بعد از بار گرانی که خداوند بر گردن انسان نهاد. خورشید و ماه را آفرید تا شب و روزی در کار باشد. و خوبی و بدی، شر و خیر؛ حساب و کتابی و.... همه و همه را که می نگرم به هیچ جا نمیرسم در ادوار تاریخ هم هیچ جنگی را نابرابر تر از جنگ یزید و یزیدیان و روزگاری غم انگیزتر از محرم و عاشورا ندیدم. خلاصه این که خواستم خیلی کتابی و رسمی و علمی از محرم و عاشورا بنویسم، در توانم نبود. پس دلی می نویسم تا بماند به یادگار. باز آمد محرم، محرمی که با داربست و سیاهی و نوحه و عزا شروع و نرسیده به نیمه با اوج عاشورا و شام غریبان انگار به اتمام میرسد. اما باز سال بعد و سال بعد حدود هزار و چهارصد سال. چه رمزی دارد، چه حرفی دارد و چه رازی که ماندگار است و تمام ناشدنی، حتی زمانی که از طرف حکومت محکوم به پاک شدن بود، اما نشد و غلیظتر و شدیدتر وماندگارتر شد.. البته که دهه اول و دوم دارد فراز و فرود دارد، یک سال پر رنگ و یک سال کم رنگ دارد اما ماندگار است. هیچ دلیل عقلی نمی توان برای یک چنین پدیده عظیمی پیدا کرد و یا داد. جز دلی. این سوز دل از جگر یک مادر است. آه یک دختر ۳ ساله است، این خون به ناحق ریخته شده ۷۲ انسان پاک و بی گناه است که ماندگار است. وقتی داربست ها با سیاهی ها علم و کتل ها زنجیرها از خواب بیدار میشوند. صدای هل من ینصرونی از نینوا به گوش میرسد و این مای غافل هستیم که نمیشنویم. و اصل را نمیبینم جز فرع ر
برچسب:
نویسنده: آیلین صمیمی
تاريخ: يکشنبه
1 مرداد
1402 ساعت: 12:46